عصیان در باد

بید مجنون تو و زلف پریشان درباد

دیده خون من واین دل حیران درباد

می نهی سربه سر شانه دل با گیسو

می کنی خانه اش ای دلشده ویران درباد

داشت امید به چشمان تو ازروزنخست

بشکستی دل او ازسرعصیان درباد

می برد ازهمگان دل زازل تابه ابد

می دهد زلف هرآئینه چو جولان درباد

رفتی ورفت همه هوش وحواس دل من

رفتی وچشم شدازهجرتو درگریان درباد

بید مجنون منا وه چه تماشا دارد

رقص گیسوی طلایی تو عریان درباد

می شود امشبی ای خوبترین، من گردم

مست در دامن زیبای تو مهمان درباد

گرچه سرداست دل اما چه صفایی دارد

هرم آغوش تو محبوب زمستان درباد



/ 1 نظر / 47 بازدید
fght3

سلام ممنون میشم راه ارتباطی شما را برای سرودن شعری داشته باشم . ghayoumi_91@yahoo.com منتظر پیامتون هستم .