زلیخای من

 

 

ومجنون شدم از جنون نگاهت

دلم برده باخود دوچشم سیاهت

زلیخای من یوسفم خوانده بودی

ازاین روفکندی مرا قعر ِچاهت

زتو ناززیباست ، من گفته باشم

که گلهــای باغند خیـل ِسپــاهت

شب ِزندگی را چراغی بیفروز

چراغی کجا بهترازروی ماهت

کجا می روی نازنینـم ؟ غمینم

خداباد واین عشق پشت وپناهت

به پشت ِسرت کاسه آب یعنی:که

مانده است چشمان ِمستم به راهت

 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
همطا

سلام شاعر دعوتید به شعر عیدی ما فراموش نشود[گل]

مهیار

سلام خیلی قشنگ بود دوسته من

مهیار

اگه دوست داشتی یه سر هم به ما بزن [گل]