...اگر جزاین بود ...

 

شما که غریبه نیستید

او خود می داند

دروغ

یاراستِ

تمام  ِآنچه _ من _می گویم

وبرای همین است

که هنوز

چشم به راهم گذاشته است

درپشت ِپنجره  ِانتظار

...

من یک دروغگویم

وچشمهام

ودلم این را می گویند

که

اگر جزاین بود

نوازش ِدستان  ِنازنینش

پریشانی گیسوان ِمرا

شانه ای می شد

وسرو ِ قامت ِسبزش

سایه گستر ِایام پائیزیم

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
H

سلام دوست من یه پیشنهاد برای شما داریم لطفا به وبلاگ ما سری بزنید[گل]

م.مسافر

اگر مي خواهيد بدانيد آن شب چه خبر بود، با من همراه شويد....

سمیه عزیز

• گلی خندید در باغـــی سحرگاه که کس را نیست چون من عمر کوتاه نـــدادند ایمنی از دســـتبردم شکفتم وروز وقت شب فـــسردم نــدیدندم به جز برگ وگیاه و روی نکردندم به جز صبح وصبا بـوی در اغوش چـمن یک دم نشستم زمان دلربایی دیده بستم زچهرم برد گرما رونق وتاب نکرده جلوه رنگم شد چو مهتاب نه صحبت داشتم با اشنایی نه بلبل در وثاقم زد صلا یی من از افتادن خود خنده کردم رخ گلبرگ را تابنده کردم چو اشک از چشم گردون او فتادم به رخسار خوش گل بوسه دادم به گل زین بیش تر زیور چه بخشد به شبنم کار ازین بهتر چه بخشد اگر چه عمر کوتاهم دمی بود خوشم کین قطره روزی شبنمی بود چو بر برگ گلی یک دم نشستم زگیتی خوش دلم هر جا که هستم اگر چه سوی من کس را نظر نیست کسی را خوبی ازمن بیش تر نیست[گل]اپم