آیت عاشقی

 

 آنروز

اسماعیل بود

وابراهیم

امروز علی اصغر

 وحسین

 آنروز ابراهیم

« خدا » را

 دوست می داشت

اما امروز

دوست داشتنی

 « حسین » بود

 باتمام هستیش

ومی بایست

زینب می ماند

و « خدا »

 این را میخواست

باهمه دوست داشتنش

ومَن عَشَقتَنی

عَشَقُتَه

ومَن عَشَقُتُه

قَتَلتُه

واین بود

نهایت

عشق

وعاشقی

وعاشق

این را میخواست 

سری برنیزه 

یعنی من هستم

و « خدا «

میخواست خودی نشان بدهد

 وچه آیتی  بهترازاین؟!!! 

 

 

 

                                  

 

 

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

می گذرم سالـها در پی عشقی نـگران می گذرم بی خیر ساعت و اما به زمان می گذرم سالـها بوی خوش عشق نفس می گیرد از کـنار گـل و ریـحان نفسـان می گذرم از هوس بازی و عشق دگران می ترسم از کـنار می و میـخانـه چـنان می گــذرم از شب تار و دل سوته دلان می نالم از در بـاز و گـل کـوزه گـران می گـذرم با نگاهی به گذشته من از آن یگذشتم بـا شتــاب قــــدم اسب دوان، می گــذرم با لب سوخته ای همچو لب تشنه لبان از سـر چــشمـه آب دگــران می گـــذرم با تـــو ای هـمـــدم ای خــورشیـــــدم از کنـــار مه و مهتـــاب عیان می گـذرم با تو ای هستی من از همگان دل کندم بی تو ای مستی من از دو جهان می گذرم فرشته شهلا جان این شعرم من گفتم منم شاعرم[نیشخند]

فرشته

آینه زندگی آینه ای بیش نبود که در آن صورت خود را دیدم من درون آینه مثل گل خندیدم، مثل پر رقصیدم، مثل دل لرزیدم زندگی راه درازیست که من از درون آینه، قصه هایش دیدم من در آن راه دراز چشمه هایی دیدم نهرها، باغها، کوههایی دیدم من در آن راه دراز صحرایی دیدم خشکی، قحطی، دره هایی دیدم من به امید بهار، برفهایی دیدم در پی پاییزش، فصلهایی دیدم من درون آینه، همدلی را دیدم آرزو، ماندن، روییدنی را دیدم من درون آینه، بد دلی را دیدم یاس، رفتن،پژمردگی را دیدم من درون آینه خوشتن را دیدم قافل از خوبی، بدی، آشنایی دیدم آشنایی که در آن راه دراز از من و آینه زمن دور تر است آشنایی که به همراه زمان از خود و عکس خودش پیرتر است زندگی آینه ای بیش نبود فرشته اینم شعر منه یازم من شاعر تر شدم[نیشخند]

فرشته

شهلا جان شعر ها منو بخون این دوتا پایینی[شکست]

شهلا

سلام مجددبه فرشته خانم زمینی فکر کنم سید بدشون نمیاد من و شما با هم اینجا بحث کنیم.بخاطر اینکه دیدم نوشته هایی که خواسته بودم خصوصی کنند همانطور گداشتند توی عمومی بمونه.البته من از خودم تعریف نمی کنم.گفتم زمینی ها رو درک نمی کنم. شایدم از یک کره دیگه آمده باشم مثلا از مریخ.ولی مشکل اینه که شکل و قیافم شبیه اونا نیست . ضمنا شبیه طبل هم نیستم که قدیمیا گفتن تو خالیه.[نیشخند] اگر مشکل من هم با ویندوز مسنجر حل بشه بد نیست. راستی سید شما هم نشستی کنار و با اون شعر ما رو انداختی توی در دسر با زمینی ها. من حال خوشی ندارم و زیاده از حد کلافه ام از دست آدما فقط نمی دونم چی شد به سرم زد با فرشته زمینی کمی سر به سر بزارم و با هاش بحث کنم تا چند دقیقه ای یاد بعضی چیزهای غم انگیز نیفتم. بهر حال امیدوارم مسنجرت درست بشه. اگر عمری برای من آواره آسمونها بمونه حتما به وبلاگت سر می زنم دوست زمینی ام[ناراحت]

شهلا

سلام بازهم مجدد فرشته عزیز(حالا دیگه با هم دوست هستیم) از کلامم هویداست. بعد ازنظر پایین که پست کردم بلافاصله شعرهایت نمایان شد. خوبه بد نیست . طبع شعر هم که داری البته باید خیلی کار کنی تا مثل سید شعر بگی. بنظرم اولی بهتر بود.سید شما هم فکر کنم صفحه نظرات این وب رو واگذار بکنی به ما دو نفر بهتر باشه .[نیشخند] من احساس می کنم بازم چشمهام که این چند روز با هاش زیاد نوشتم کم کم داره می سوزه و....حیفه که کور از دنیا برم اگر بعدا بازم شعر نوشتی فرصت شد میام می خونم یا اصلا میام وبلاگت . مزاحم سید چرا بشیم[خجالت]

گل نرگس شهلا

سلام مجدد به توان بی نهایت سید وبلاگ من اینجا تابلو شده از بس آمدم برای توضیح حالا اگر از دوستان دیگرم اتفاقی به وبلاگ شما سر بزنند از من گله خواهند کرد که چرا به اونا کمتر سر می زنم یا اصلا سر نمی زنم. الان نظر جدید شما رو دیدم. متوجه این نشدم که نوشته بودید توی شعرتون تمام حرفهاتون رو زدید.[سوال] ضمنا تشکر از نظر لطف شما برای متن عاشورایی ام[گل]

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه . این ایام رو بهتون تسلیت می گم . از آشنایی با وبلاگتون و نوشته هاتون خوشحالم .

من لیلا هستم

متن پایینی رو بدون اسم فرستادم . شرمنده[خجالت]

پرستو

سلام نوشته هات عالیه ممنون از اینکه به وبم سر زدی[گل]