تشنه کوثر

 

 

سینه ام را سپــر ِتیــر ِبــلا می خواهم

سر ِخودرا به سر ِنیزه جدا می خواهم

گــر بدانم که شود دین پیمبــر جــاوید

جان ِخود را به ره دین فـدا می خواهم

ننهــم -من- ســر ِتسلیــم به درگاه ِیزید

سـر ِتسلیــم به درگــاه ِخـدا می خواهم

جان ِخود درره آزادگی ودین و شرف

داده و پرچــم اســلام به پا می خواهم

زنده می گــردد اگر دیــن خدا باخونم

خون ِخودریخته درکرب وبلامی خواهم

تشنـه آب نـِیَم جرعـه ای ازکوثـر بس

خویش سیراب ازآن آب بقا می خواهم

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
م.مسافر

بسیار زیبا.. تسلیت ، و التماس دعا. مرثیه ای برای خورشید بر نیزه... با من همراه شوید ... ============

سمیه عزیز

دو چشم خسته اش از اشك تر بود ز روی دفترم چون دیده بر داشت غمی روی نگاهش رنگ می باخت حدیثی تلخ در آن یك نظر داشت مرا حیران از این نازكدلی كرد مگر این نغمه ها در او اثر داشت ؟ چرا دل را به خاكستر نشانید؟ اگر از سوز پنهانش خبر داشت نخستین بار خود آمد به سویم كه شوقی در دل و شوری به سر داشت سپردم دل به دست او چو دیدم كه غیر از دلبری چندین هنر داشت دل زیباپرست من ز معشوق تمنای نگاهی مختصر داشت نگاهش آسمانی بود و افسوس كه در سینه دلی بیدادگر داشت! پر پروانه ای را سوخت این شمع كه جانان را ز جان محبوب تر داشت!

گل نرگس شهلا

سلام سید خیلی خوب سرودید سلام بر تشنه لبان کربلا و سقای تاریخ ابوالفضل العباس .[گل]