سلام کرده و خواهم که زائرت بشوم

 

 


سلام کرده و خواهم که زائرت بشوم

اجازه می دهی ای خوب شاعرت بشوم

و بعد هم که بیایم کنارحوض شما

وضو بگیرم و حالی مجاورت بشوم

به پایبوس ضریح تو آمدم، خواهم

به شهرعشق دمی خسته عابرت بشوم

تو شاه عالمی و با چراغ آمده ای

نشان راه دهی تا مسافرت بشوم

اگرنبود دلم ،عاشق تو، کی می شد؟

به فصل عشق چومرغ مهاجرت بشوم

وخواست او که بیایم کنار بارگهت

نشسته خیره به صحن و مناظرت بشوم

ببین شکسته ترین است درحضورشما

به عشق بودکه می خواست زائرت بشوم

 

 

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید