ترانه ِدرد

زسطر سطر ِجبینم بخوان ترانه ِدرد

وگوش کن به نوایم دراین زمانه ِدرد

مرا مبین که چنین عاشقانه می گویم

بپرس ازدل ِتنگ ِمن-این خزانه ِدرد-  

وچشمهام که هنگام ِخنده می بارند

چوابرهای ِبهاری به گونه،دانه ِدرد

غمین نشسته ام اینک کنار ِجاده،صبور

مگرگذرکندازره خدای خانه ِدرد

غبارِخاطره ای کوکه چشم بگشایم

وتوتیا شود اینک درآستانه ِدرد

ببین که زلفِ دل من چسان پریشان است

وکیست آنکه کشد روی ِزلف،شانه ِدرد

صلای غربت من هیچکس نمی شنود

دلم هوای ِوطن کرده با بهانه ِدرد

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام خوب هستین ممنون سرزدین

سحر

سلام خوب هستین ممنون سرزدین

سحر

سلام خوب هستین ببخشید منظورتون رو نفهمیدم میشه بهتربگین؟

سحر

oوشحال میشم اگه راهنمایم کنید

فرشته

سلام احوال آقا سید شاعر ما چوطره ببینم آقا سید چی شده از درد شعر میگی؟؟؟؟؟

مانی

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک گل سراسیمه ز وحشت افسرد لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام

ری را

سلام گرامی! وقتی بایه شعر واقعی طرف بشی زبان و وزن و ... می رن کنار موفق باشید و همیشه شاعر باز هم افتخار بدین!

سمیه

سلام خوبی ازاشنای باشما خوشبختم بما هم سربزن[دلشکسته]