دلم هوای تراکرده است

شامل اشعار ومتون ادبی نگاشته شده توسط بنده است

 

چو باغ عشق شباهنگ دیگری دارد

غـم  تو در دلــم آهنگ دیگری دارد

شکست ِشیشه ی دل را چه می توانم گفت

که چشم ِمست ِتوأش سنگ دیگری دارد

سپیــد کرده اگر دهر گیســوان مرا

حنای عشق تو-خود-رنگ دیگری دارد

کسی به یوسف دل گفت کاین زلیخا هم

برای وصل ِتو نیـرنگ ِدیگری دارد

به چنگ آورد او تا دلت بگفت به دوش

چوتار ِزلف ِخوشش چنگ دیگری دارد

زفوج فوج نگاهش به کوچه کوچه ی دل

بر ای فتــح  دلت جنگ  دیگری دارد

 

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱٢/٦
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

می خواهم امشب شاخه نیلوفرم باشی

دریای دل طوفــانی و تو دربرم باشی

می خواهم امشب پیچک عشقم شوی،زیبا

پیچیـــده رویایی گلی برپیکـــرم باشی

کافرشدم دراین جهان وزاین همه نیرنگ

تو میشـــود زیبا خــدای دیگــرم باشی

تابـِگــروم بر دین تو درآستان عشق

می آیی آیا امشبــی پیغمبـــرم باشی؟

درتیه ِسرگردانی ام، تو می شود آیا

درطــورعشقـت آه نور ِباورم باشی؟

باشعله ی چشمت زنی برسینه ام آتش

خودهم دمی آتش نشان اخگرم باشی

من سوختم من سوختم من سوختم تاتو

باز آیی وُ مثل طبیبی برســـرم باشی

باورکن این دل این دلم دریاست طوفانی

می خواهم امشب شاخه نیلوفـرم باشی

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۸/۱٥
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

نموده اند سخن راچو ساز طوطیها

زبان به طعنه گشودند باز طوطیها

چوشغل غازچرانی شده است رسم ببین

در آمدند به اشکال غازطوطیها

کلاغها که به روی درختها دیدند

به قار و قار فتادند باز طوطیها

چراچنین شده رسم جهان که میخوانند

به جای دیگرمرغان به نازطوطیها

چه شدکه صوت خوش الحان خویش گم کردند

ونیست لهجه شان دلنواز طوطیها

پرنده گفت :به آواز ... هیس می دانی

که با کنایه بگویند و رازطوطیها

به هرزبان که بگویند بازآزادند

گرفته اند جــواز ِمجاز طوطیها

گشود لب به سخن مرغکی به گوشه باغ

زبان به طعنه گشودند باز طوطیها

 

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۸/۱٠
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

درون کوچه کسی جار می زند یا عشق

و جار از پس ِدیــوار می زنــد یا عشق

تمــام ِحجـم ِ دلم ، زخمـی نگاه ِشمـــا

که حرف لحظـه دیدار می زند یا عشق

صــدا صــدای غریبی به درد آلــــوده

چو ناله از دل  ِآوار می زنــد یا عشق

به جرم ِازتوسرودن و با تو خوکردن

کسی تمــام ِمــرا دار می زند یا عشق

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٧/٢٩
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

نمــوده باز دل ِ عاشــــقم هــوای بقیع

چه می شود که نهم پای درسرای بقیع

بقیــــع قطعه ای ازخاک ِعالم ِبالاست

که برگزیده به روی زمین،خدای بقیع

به من برات شــده خفتـه است «امُ ابی»

کنــار ِتربت ِباباش لابـــلای بقیــــــع

ببین که(محفل عشق است وعاشقان جمعند)

وشوروولوله برپاست جای جای بقیع

چگـــونه شکــــرکنم شیعه، زاده شدم

وهست روشــن چشمم ز ِتوتیـای بقیع

 

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٧/٢٢
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:حضرت زهرا(س)


 

 

 

بپیچ  قلب مرا لای گیسهای خودت

که آفریده خدا این دل ازبرای خودت

دلم به چشم تو امید داشت میدانست

که کشف می کنی اورا درابتدای خودت

خود منی تو ومن هم توام چه میدانی

که عشق  گمشده ای بود درسرای خودت

دراین سراچه که سرگشتگیست کار جهان

شدی تو عاقبت ای خوب مبتلای  خودت

وطی نموده ای هفت شهرعشق را تادوست

رسیده ای به سرای سحر به پای خودت

چوگفت  معشوق ام -من- بهای عشق شما

شدی تو کشته و خود گشته خونبهای خودت

بگو نیاز ِکفن نیست این شهید ِمرا

بپیچ عاشق خود لای گیسهای خودت

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٦/۱۱
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

من وعشق عجیب چشمهایت

تمــاشــای ِ نجیب چشمهایت

به خودمی بالم ای زیبای بی شک

که خورد این دل،فریب ِچشمهایت

بیا تقسیــم کن با شوق با من

نگاه ِســرخ ِسیب ِچشمهایت

غزلهـا خواند بـرشاخ ِتماشا

چودل دید،عندلیب ِچشمهایت

نهیب ازچیست،من پادررکابم

تمـاشـایی ، نهیب ِچشمهایت

مرابرده است تاآن سوی دریا

تمنـــای غـــریب ِچشمهایت

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/٤/٢
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

 

وقتی که عشق با تو،ندا می دهد مرا

دل درمیان کوچه ها جا می دهد مرا

می گیرمت سراغ زبابونه های سبز

آلاله ای-چه سرخ -صلا می دهد مرا

رسواترازهمیشه نشستم به گوشه ای

اشک است بازآنکه جلا می دهد مرا

من خیس ِخیس ِعشقم وتنهاست یاد ِتو

«آن»ی که درمیانه صفا می دهد مرا

ای مهربانتراز گل و سرشارترزآب

عشق تو این زمانه بها می دهد مرا

من مانده ام که چیست گناه دلم که دوست

ازحد ببرد جـور وجفا می دهد مرا

حرفی شنیـدم ازلب ِآئینه،گاه ِدوش

می گفت عشق ِناب شفامی دهد مرا

چون شبنمی به گونه سیب آرمیده،ناز

آغوش ِاوست،آنچه رضا می دهد مرا

 

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۳/٢٧
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

گویند صبح جمعــه ای آقا می آید

چون آفتاب از مشرق دلها می آید

تااینکه سلطـانی کند درکشور دل

بالشکری ازعاشقان، اینجا می آید

مجنونترازمجنون ِصحراگرد ِبیدل

بنشسته در راهیــم که لیلا می آید

بوئی زپیــراهن شنیـده چشمهامان

یعنی که یاران یوسف زهرامی آید

بوی گل نرگس ببین پیچیــده آری

در بوستـان ِشیعــه آن زیبا می آید

ازچارده قرن است ماچشم انتظاریم

کی آخرین منجــی دلها می آید؟

تا پُر کند قلب تمام عالم ازعشق

گویند صبح جمعه ای آقا می آید

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۳/۱۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:انتظار ¡تگ های این مطلب:گل نرگس


 

اگرکه عشق نباشد بهاربی معناست

درون ِپنجره ها،انتظار بی معناست

ندارم ازخودم ای خوب اختیاری،چون

برای عاشق تو اختیـار بی معناست

همیشه عشق ترا جار میزند دل ِمن

که عاشقان تراعیب وعاربی معناست

چوبیقراری دل دید دوش،گفت کسی

که حرف ِفاصله،یعنی حصار،بی معناست

به دوش ِخویش کشم دارِعشق را،عمری

بدون میثم تمــار، دار، بی معناست

امید ِآمدنت را در این زمانه سرد

عزیز ِروز ِقرارم،قراربی معناست

تواعتبار منی درگذار فصل بلوغ

بدون عشق توأم اعتبار بی معناست

نیایی ارتودراین فصل، باغ میمیرد 

بدون ِ نام ِتوحرف ازبهاربی معناست

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱/۱٩
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:انتظار


 

 

ومجنون شدم از جنون نگاهت

دلم برده باخود دوچشم سیاهت

زلیخای من یوسفم خوانده بودی

ازاین روفکندی مرا قعر ِچاهت

زتو ناززیباست ، من گفته باشم

که گلهــای باغند خیـل ِسپــاهت

شب ِزندگی را چراغی بیفروز

چراغی کجا بهترازروی ماهت

کجا می روی نازنینـم ؟ غمینم

خداباد واین عشق پشت وپناهت

به پشت ِسرت کاسه آب یعنی:که

مانده است چشمان ِمستم به راهت

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

گنـاه ِبزرگیست عـاشق شدن

 و در باغ دنیــا شقــایق شدن

برای رسیدن به ساحل، گهی

به سمت ِدل ِدوست قایق شدن

حقیقت،نگـاه ِقشنـگ ِشماست

و مسـت ِشـراب ِحقـایق شدن

در آغــوش ِباز ِیکی پنجــره

تو باشـی و محـو ِدقایق شدن

به دیوانگی میزنم خویش را

گنـاه بزرگیست عاشـق شدن

 

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/٥
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

آمد بهــار و گشت بپا انقلاب گل

کـردند عاشقـان خـدا انتخاب گل

از مشـرق ِکرانه توحیـد بردمید

بردشت ِنیلگون ِوطن،آفتاب گل

بنوشت باغبان زمان،حرفهای سبز

باسطرهای سرخ به زیبا کتاب گل

یادش بخیر،گاه ِخوش عاشقی که بود

در سینــه های عاشـق ما التهاب گل

دیدیم رقص لاله ومانده است یادمان

در بوستان سبـز ِوطن پیچ وتاب گل

شدانفجار ِنور و به شوق ِوصال یار

برداشت هم ازآن رخ ِزیبا نقاب گل

آمد کسی که بوی خداداشت باخودش

پُرکردحجم سینه مان با بوی ناب گل

دیدیم جور دیگری ما باغ  و بوستان

تا شُست چشمهای زمان رابه آب گل

بلبل به روی شاخه ای میخوانداین غزل

می گفت با تبسمــی او را جــواب گل :

« آمد بهــار و گشت بپا انقــلاب گل

کــردند عاشقــان ِخدا انتخــاب گل»

 

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:بهمن


 

بالطف وعنایت حضرت آقا این غزل امروز  سروده شد وتقدیم بارگاه آن حضرت میگرددباشد

 که مورد قبول واقع گردد:

 

دلم هوای ترا کرده ، باز، این جمعه

نشسته چشم به راه ِتو،اینچنین جمعه

کجایی ای همـه سرمستـی دلم ازتو

شراب ِشعــربنوشــانِیَم دراین جمعه

به سال ِقحطی عشق وزلال ِعاطفه ها

بیا ببـار ایا عشــق بر زمین ، جمعه

به جمعه،چشم به راهم به کوچه،می دانم

ظهورمی کنی ای خوب،بهترین جمعه

عروس ِجمله ی ایام ِهفتـه شد، جانا

به یُمـن ِگام ِشمــا آی نازنین ،جمعه

طلوع می کنی ای آفتاب ومی گردد

به شوق ِ دینت،آغاز، آخرین جمعه

نگاه کن که دل ودست وپام می لرزد

مگرتو،می رسی ازراه،درهمین جمعه؟!!

 

 

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٠
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:انتظار


 

با کسب اجازه ازمحضر شاعر گرانقدرآقای محمدعلی بهمنی:

 

 

 

«گاهی دلم برای خودم تنگ می شود »

غمهــا درون ِسینـه ام آونگ می شود

تا درحضــور ِدیده ام آئینـه می شوی

بغضی فشرده درگلویم سنگ می شود

آبستن ِخیال ِتوام بیش ازاین که هست

یادت مدام

               با دل

                       هماهنگ می شود

ای مهربان تورفتی وماندم غریب-من-

بین ِمن و تو فاصله،فرسنگ می شود

ازرفتـن ِشمـا و چـرا ماندن ِمن است

بین ِمن و دل

                  اگر

                          جنگ می شود

سرمی نهم به دامن ِدل گریه می کنم

وقتی دلــم برای شمـا تنـگ می شود

 

 

نکته:مصرع اول نام کتاب وهمچنین یک مصرع ازغزلی ازشاعرمعاصرمحمد علی بهمنی است.

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

سینه ام را سپــر ِتیــر ِبــلا می خواهم

سر ِخودرا به سر ِنیزه جدا می خواهم

گــر بدانم که شود دین پیمبــر جــاوید

جان ِخود را به ره دین فـدا می خواهم

ننهــم -من- ســر ِتسلیــم به درگاه ِیزید

سـر ِتسلیــم به درگــاه ِخـدا می خواهم

جان ِخود درره آزادگی ودین و شرف

داده و پرچــم اســلام به پا می خواهم

زنده می گــردد اگر دیــن خدا باخونم

خون ِخودریخته درکرب وبلامی خواهم

تشنـه آب نـِیَم جرعـه ای ازکوثـر بس

خویش سیراب ازآن آب بقا می خواهم

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٩/٢٢
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:عاشورایی


 

دودست ِسبز ِتو پَرداده خواب ِپنجره ها

گشــود از رخ ِ زیبــا،نقــاب ِ پنجره ها

چه حرفها که نوشته است چشم ِ زیبایت

برای طفــل ِدلـم  در کتــاب ِ پنجره ها

چقــدرناز و دلانگیــز می شــود تا تو

به عشوه می شکفی کنج ِقاب ِپنجره ها

عبورمی کنی ازپشت ِ پرده های خیال

وساده می شکنی اضطراب ِ پنجره ها

تورفته ای ودلم هست وعشوه های خوشت

تورفتــه ای وپُـرم زالتهاب ِ پنجره ها

کجای این شب ِتاریک درحضور ِدلم

طلــوع می کنی ای آفتـاب ِ پنجره ها

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۸/٤
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

 

درانتظار ِ واقعه ها پیرشددلم

باری اسیر ِ پنجه تقدیرشد دلم

حیران ِوصل سربه بیابان وکوه ودشت

تادر «حرا»ی عشق ِ تو تفسیر شد دلم

گفتی که:«ازرگت به تو نزدیکترکـَسَم»

بنمـای رخ که ازدوجهان سیــرشد دلم

وندرکمند ِ خاطره زلفهای تو

آهوترین ِ حلقه زنجیر شد دلم

مائیم وحیرتی که به «سینا»ی عاشقی

درسینه محو ِ«آتش ِ تصویر » شددلم

تاسرکشیدجام ِ«انالحق»به شوق دوست

منصـــور ِ دار ِ حلقــــه تکفیــــرشددلم

«شبنم»،اگرکه صبح به خورشیدخنده زد

مبهـــوتِ آن ستـــاره شبگیـــر شد دلم

 

 

نکته:

ع-شبنم تخلص این حقیر است.

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٧/٢۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

نگهم غرق ِ سوال است اگر بگذارند

به تماشای تو ،لال است اگربگذارند

دلکــــی دارم هنـــگامه ناز

لای آن گیس ِشلال است اگربگذارند

عاشقـــی عارنباشـد به خدا

بلکه خودعین کمال است اگربگذارند

دیدن ِروی تو ای خوبترازآئینه

یک نظر،گاه حلال است اگر بگذارند

من ودل کنـدن ِازدوست خدا می داند

سخنی سخت محال است اگر بگذارند

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٧/۱۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


به مناسبت هفته دفاع مقدس وتقدیم به شهداکه درهشت سال نوری ازهفت شهرعشق گذشتند:

شرمنده ازنگاه ِتوخورشیدمی شود

حیــران ِچشمهـای تو ناهید میشود

میخوانی ازبلندی گلدسته،شعر ِنور

درسینه، سبز، دانه توحید می شود

باخون ِسرخ ِتست که اینگونه باغ ِعشق

پُــرازنهـــال ِنورس ِامید می شود

آن لاله ای که رسته به ایوان ِانقلاب

تاریخ سـاز ِزنده جـاوید می شود

ازآسمـان ِسرخ وطن با طلوع ِتو

شب،ای ستاره سحرتبعیدمی شود

دردفتــر ِسپیـد ِزمان ازبرای ما

مضمون ِخاطرات ِتوتجدیدمی شود

چون شبنمی زلال،سحرگاه ِعاشقی

شرمنده ازنگاه ِتوخورشیدمی شود

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٧/۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:دفاع مقدس


 

 

عشق یعنی ره ِ دل پیمودن

دست دردست ِشقایق بودن

عشق یعنی به صفادرشب ِ شوق

دست درگیس ِگلی بنمودن

عشق یعنی چمن ِباغ ِخدا

چون نهالی به دعا پیمودن

عشق یعنی غم ِ گلها خوردن

درخزان زردی گل بستودن

عشق یعنی که به بام ِگل ِسرخ

بال را سوی خدا بگشــودن

عشق یعنی به سبدهای همه

سیبی ازباغِ خـدا افــزودن

عشق یعنی به بَر ِ آینـه ها

خویش را بهر ِخدا پالودن

عشق یعنی سحری شبنم ِمهر

اندرآغــو.ش ِعلفـها بودن


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

اگرچه بادل ِ پُر از نیازآمده ایم

به میهمانی ارباب ِ ناز آمده ایم

شکوه ِعشق به این سویمان کشید،که پَر

کبــوترانه کشیدیم وباز آمده ایم

پُرازکرامت این میزبان شده است جهان

چو رند درطلب ِکشف ِراز آمده ایم

بساط ِعاشقی اینجا به وسعت ِعشق است

کجاست دل ، که ببیند مجازآمده ایم

نیازنیست به دعوت،که پرده بردرنیست

وما به میل خود و بی جواز آمده ایم

برای صاحب این سفره ناز زیبنده است

به زیر سایه این سـرو ِ ناز آمده ایم

سمند ِعشق به یـُمن ِامید زین کردیم

و بربساط ِ بسیطش به تاز آمده ایم      

برای هدیه براین سفره دستمان خالیست

که مـابه درگه آن بی نیـــازآمده ایم

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٥/٢٥
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:رمضان


 

آفتـــابی می شـــــوی کی آفتاب ِ من؟!

می دهی پایان شبان ِ اضطراب ِ من

آفتـــابی می شوی کی ؟ تا بشویم تن

دربلــور ِنـور ِ چشمانت، شهاب ِمن

سایه سارم می شود کی گیسوان ِ تو؟

می شود آغوش ِتوآرامگاه ِالتهاب ِمن!

کی به پایان می رسدآن وعده موعود

کی میــایی می نشانی آب وتاب ِ من

نیست خوشبوترزتوآی ای گل ِ نرگس

گشته ای زینـرو تو تنها انتخاب ِ من

من همیشه خواب می بینم تو می آیی

تاسپیده ی صبح ِصادق توبه خواب ِمن

می گشـــایم از بـرایت  عقـده دل را

تو!، بیـایی، میکنی امضــا کتاب ِ من؟!

تاظهور ِ چشمهایت درکناره پنجره آری

می نشینم تاشوم مست ازنگاهت آفتاب ِ من

حجم قاب ِقلب ِمن خالیست ،می دانم

تو ، میــایی میکنی پُر حجم ِقاب ِمن

***

آه ای سرشـار ِ نـور از دور می آیی

خواب دیدم درشبی ای نور ِناب ِ من

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٤/۱۸
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:گل نرگس


 

بگــذارید که حــالی بکنیم

حالکی بالب وخالی بکنیم

لحظه ای باهم دریا برویم

ازدل ازعشق سوالی بکنیم

عشـق ، یعنی با یار ،شبی

بنشینیــم  و خیــالی بکنیم

عقده هامان را درساحل رود

دورازهمهمه خالی بکنیم

قالی دلهامان نقش ِگل است

ما صفـا با گل ِقالی بکنیم

درشب ِگیسو باماه به شوق

تاسحر،مشق ِوصالی بکنیم

تاپریشان نکندبادش، ناز

دست درگیس ِشُلالی بکنیم

صبح شد بازچو بازار ِلبی

بوسه ای خواسته فالی بکنیم

مثل یک شبنم برگونه ِگل

بگــذارید که حالی بکنیم


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٢/۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


خراب ِخرابم دلم راببینید

ومست ِشرابم دلم راببینید

اگر ساکتم ،کوه ِآتشفشانی

پراز التهــابم دلم راببینید

شدم عاشق ِچشم ِکالی، مپرسید

چودرپیچ وتابم دلم راببینید

دلم رابه خودواگذارید،آن دم

که غرق ِعتابم دلم راببینید

جهان یکسره ابر پوشیده زین روست

_من_درپی آفتابم دلم راببینید

گذشت این یکی جمعه یارم نیامد

ودراضطرابم دلم راببینید

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱۱/۸
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

مهر تو رخنه کرده در دینم

عشق تو تکیه زد به بالینم

گرچه ندیده دیده سیمایت

نقش ترابه قاب دل بینم

سوختم از فراق ومیدانی

ازلب غصه بوسه می چینم

ای همه مهربانی وخوبی

بی تودراین زمانه غمگینم

شب همه شب به یاد روی تو

د رچمن خیال بنشینم

همچو کبوتری به بام عشق

آری اسیردست شاهینم

شعر نوشته ام که برخوانی

شاعرم عاشقیست آیینم

تو گل باغ عشق هستی تو

یاسی وسنبلی و نسرینم

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


امشب تمام پنجره ها باز می شود

ناز ِدوچشم ِناز ِتو آغاز می شود

می آیی ازکنار ِدلم می کنی عبور

باب ِکرشمه های شما باز می شود

خاتون ِعشق دردل ِمن قاب می شوی

درکوچه باغ نام ِتو آواز می شود

یک آسمان ستاره می آید به دیدنت

یک آسمان پرنده به پرواز می شود

حوای ِمن توسیب به دست آمدی مگر

گفتی به سیب ،معجزه ای ساز می شود

هرجاتویی بهشت همانجاست جان من

آغوش باز کن که اعجاز می شود

من سیب ِسرخ ِعشق ِترا گاز می زنم

اینجاست که بهشت ِمن آغاز می شود


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٩/٢۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


زسطر سطر ِجبینم بخوان ترانه ِدرد

وگوش کن به نوایم دراین زمانه ِدرد

مرا مبین که چنین عاشقانه می گویم

بپرس ازدل ِتنگ ِمن-این خزانه ِدرد-  

وچشمهام که هنگام ِخنده می بارند

چوابرهای ِبهاری به گونه،دانه ِدرد

غمین نشسته ام اینک کنار ِجاده،صبور

مگرگذرکندازره خدای خانه ِدرد

غبارِخاطره ای کوکه چشم بگشایم

وتوتیا شود اینک درآستانه ِدرد

ببین که زلفِ دل من چسان پریشان است

وکیست آنکه کشد روی ِزلف،شانه ِدرد

صلای غربت من هیچکس نمی شنود

دلم هوای ِوطن کرده با بهانه ِدرد


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٩/۱۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


شب ِگیسوی ِ ترا کم دارد

دل ِمن،این همه ماتم دارد

دلکـــم با همه سادگیـــش

نقش ِعشق ِتوبه خاتم دارد

باتوتاهست دلم ،شادترین

بی تودرسینه بسی غم دارد

زخمی ِعشق ِتو شد ازسرِشوق

گوشه ای چشم به مرهم دارد

ابر ِچشم ِدلم از اول ِشب

تا سحــر گریه نم نم دارد

عشق راگو که چه سرّیست مگر

زین هیاهوکه به عالم دارد

توچوخورشیدی ومن می دانم

عشق ،خاصیت شبنــم دارد


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۸/٢٠
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


امروز دلم به گریه افتاده ست

این دل -دل من-که عاشقی ساده ست

هنگامه ناز لای آغوشت

خفته ست ببین که غرق سجاده ست

لعل ِلب ِتست اینکه می بینم

یا ساغر ِساده ای پراز باده ست

 عکس تو به قاب ِچشم ِمن، دل دید

 گفت: آدم، حور یا پریزاده ست

دل بردن ِتو ببین چه آسان است

دل دادن ِمن ببین چسان ساده ست

عاشقتر ازدلم ،خدا،ای خوب

بهرتو نگاه کن کجا زاده ست

از هرچه تعلق است جزعشقت

این دل - دل من- چوسرو، آزاده ست

تااینکه بیایی ازسفرای دوست

چشمان مرا ببین که برجاده ست

یکدم نظری به حال من بنما

بین بردل عاشقت چه افتاده ست


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۸/۱٥
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


 

با عقل، آب ِعشق به یک جو نمی شود

دل ،درکمند ِعشق، سیه رو نمی شود

حک گشت روی ِبیستون ِدلم نام نیک ِدوست

این ،جز به نوک ِخامه ِجادو نمی شود

باید نشان دهیم که ما عاشقیم ،چون

حل مشکلی به حرف وهیاهو نمی شود

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۸/٩
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


دلم به شوق توسردا ده این ترانه سبز

بیا بیا که بخوانیم عاشقانه سبز

دراین کویر که ازیأس خاک لب واکرد

به آب روی تو روید مگر جوانه سبز

کبوتران حرم کنج امن میخواهند

بگو که بال گشایند روبه لانه سبز

اگر چه ساحل پیداست ،بحر طوفانی

مگررسانیمان تو به آن کرانه سبز

مدام طفل دلم گریه می کند زینرو

که شوق روی تو دارد به آن بهانه سبز

بیاوباز کن این قفل قلب خسته من

که حق به دست توداده کلید خانه سبز


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/٢۸
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


به سوگواری گلهای پرپر آمده ایم

واززیارت نخلهای بی سر آمده ایم

به باغ عشق که سرشار ازشمیم خداست

پیاده ازسفر تیروخنجرآمده ایم

اگر که پای نداریم -ما- ولی سرمست

به شوق دیدن رویی به این در آمده ایم

نشان عاشقی ماست دست وپا بنگر

به آستانه این عشق باسر آمده ایم

به لب ترانه توحید ومست پیروزی

زفتح تنگه الله اکبر آمده ایم

بسیج مدرسه عشق گفته اند نگر

-تو- زخم سرخ که ماپاره پیکر آمده ایم

درآن سیاهی سرشار همچنان خورشید

صبور ازپس این کوهها برآمده ایم

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٧/٦
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:دفاع مقدس


 

 مثل یک قطره، ولی دریایی

بگــذراز خویش اگر شیدایی

سوزچون شمع شبی راتواگر

طالب روشنــــی فـــــردایی

همت تست عصایی که به آن

راه توفیــــــق دمی پیمـــایی

شبنـــم صبح سعـادت دل تو

مثل یک قطره ،ولی دریایی

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٥/٢٩
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


به مناسبت عید مبعث

تابیدچوخورشیددراین عید محمد

از مشـــرق توحیـــد بتابید محمد

یاران بگشایید همــه پنجره هارا

بینید درخشید چو خورشید محمد

چون شعربلندیست که بنوشته خداوند

بر دفتــر زیبـــاش به تأیید محمد

تفسیراذان است که برخواندخداوند

بر مــأذنه عشق به توحید  محمد

طومارهمه ظلم وفسادوستم وجور

در هم ،همه بینید که پیچید محمد

بینیدتجلی خدارا که چو خورشید

بــرقلــه توحیــــد درخشید محمد

لولاک شنیدید که فرمـود خداوند

می خواست کنداین همه تمجید محمد


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:حضرت محمد(ص) ¡تگ های این مطلب:عید مبعث


می آیی از آن دورهـا می دانم این را

پرمی کنی ازعدل روی این زمین را

درانتـــظار گامهایت می کنم فــــرش

این دل دل شیدایی بی بغض وکین را

ســـر می نهم بر شانه هایت تا بیایی

تسکین دهی یک لحظه این جان حزین را

موعود من کی خواهی آمد؟می شمارم

تا آن زمان این لحظه های واپسین را

وقتی بیایی مهــربان ازشوق دیــدار

بر خاک درگاه تو می سایم جبین را

در ظهر یک آدینه می گویند ای خوب

می آیی و فریاد خواهی کرد دین را

می آیی وشمشیر سرخ عدل دردست

امضا کنی آن وعده های راستین را

ازریشه می گویندخواهی کند ای مرد

درلحظه موعــــود نســل ناکثین را

***

می آیی ازآن دورهامی دانم این را

........


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/٢/٢٥
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


عجب حکایت شیرینیست سخن زمهرووفا گفتن

شبی نشستن در مهتاب سخــن زآینـــه ها گفتن

تو مثل آینـــه ای آری که روبه روی منــی یارم

خوشانشستن وبازلف تو وردوذکـــرودعا گفتن

 بهـــار یعنی دامانت ،گهی که آن منســت، آری

 بهـــار یعنـی درکویت گپـــــی زآینـــه ها گفتن

من ازتو می طلبم عشقی که سهم این دل دیوانه است

بده توسهم دلم هرچند به صرف وعده وبا گفتن

بگو که: (عاشقمت،آری) دل مــرا بده دلــداری

که شاد میشود و راضی،به یک اشاره ویا گفتن

کناره پنجره ای دلشاد، توداده ای دل من برباد 

 منم که مانده به لبهایم ســـرود درد وبلا گفتن

طلــوع ناز دوچشمانت در انتهـــای شب بختم

سروده است( تبارک....)راخدابه خاطر چشمانت

چه آید ازدل من جز شکر به پیشگاه خدا گفتن


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱/٢٥
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


بهـــار آمــده در باغ با پرستــوها

ودشت سبــزشده زیرپای آهـــوها

ببین چگونه درختـان باغ بسپارند

به دست باد سحرساحرانه گیسوها

به روزبوی گل یاس ونسترن پیچد

وشب به خلسه مان می برندشب بوها

زجانفشانی ابراست اینکه می بینی

پراز زلال حیات این پیـاله جــوها

به کوچه مژده بده تاکه صبح بردارند

برای خانه تکانی دوباره جـاروها

بهار آمده برخیز گاه عاشقی است

بیا ودرفکن ای گل گـره زابروها


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱/۱٧
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


دوباره عشق دوباره سحر دوباره امید

دوباره شوق دوباره غـزل دوباره نوید

اگر که دست به دستم دهی دوباره شود

تمـــام زندگیـــم پر زلحظه های سپیــد

بیاکه باهم ازاین کوچه بگذریم به شوق

چو مـــژده داده دلم موسم بهــــاررسید

بیــــا که باغ صـــلا می دهد بهـــار بیا

بیـــا چکاوک زیبا بخــوان ترانه عیــــد


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱٢/٢٩
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


باغبان گل که در بر منی

مهربان من تومــادر منی

می تراود از لبان تو بهار

ابر رحمتی که برسرمنی

آیه آیه خوانده ام تراکه چون

سوره ای که زیب دفترمنی

شاهکار شعـر دفتـر خدا

خوانده ام ترا توازبرمنی

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٦
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


عین شـبنم زلال هستم من

عاشق چشم کال هستم من

درحضـــور نگاه آبــی تو

مثل آیــــینه لال هستم من

روی دوشت شلال گیسوها

خیس گیس شلال هستم من

دیدیم خنــده برلبت خشکید

محولبخنــــد کال هستم من

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱۱/۱٥
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


به جرم ِعشق ِشما،جارمی زنم دل ِخود را

وبعــــد می روم و دار می زنم دل ِ خودرا

دوپاش را به فلک بسته مثل طفل دبســــتان

که بازبان کـــند اقرارمی زنم دل ِ خودرا

همیشه گفته :«ترا دوست دارد» ،اما من

دوباره گرکند اظهار می زنم دل ِ خودرا

گناه ِاوست که اظهـــار می کند این عشق

برای ِاین همه اصرارمی زنم دل ِ خودرا

*

دراین زمانه که عاشق شدن گناه دل است

به جرم ِعشق ِشما، دارمی زنم دل ِخودرا

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱۱/۱٠
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


دلم گـــرفته ،دلم بیقـــــرارِ پنجره ها

که هست یارِمن اندرحصارِپنجره ها

به های های ِدلم گوش کن که می شنوی

تمام حجــــم ِدلم سوگـــوارِ پنجره ها

بریز روی بلورین ِدوش،زلفِ شُلال

به نازو عشـوه بیا درکنارِ پنجره ها

چه لحظه هاست که بنشسته ام،عزیزدلم

به شوق ِدیدن ِتو درجـوارِ پنجره ها

تمامِ پنجــره ازســــردیِ ِزمستان پُر

بیا شکوفه بـــزن در بهارِ پنجره ها


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱٠/٢٧
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


السلام علیک یا سالار قافله عشق

بــرای هدیه ترا این زمان سری دارم

نـشان عاشـــقیم زخم پیــــــکری دارم

اگر قـــبول نمایی وگـــــر نمایـــی رد

به پیشگاه تو شش ماهه اصغری دارم

به وعــــده گاه بلا پانهاده ام کـز شوق

امیـــــد وصل درآغوش دلـــبری دارم

به جرم آنکه به نام توخطبه می خوانم

درون سینه ببین نوک خنجـــری دارم

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:عاشورایی


وظهـــر بود وتوبودی وآفـــــــتابی سرخ

لب توبودوعطـــش بودوالتـــــهابی سرخ

میان آن همـــه بیدادگــــــر نبود کســـــی

که سردهد به ندای خوشت جوابی سرخ

بــرای آنکه رسانــی به ماپیامی ســـــبز

به عشــــق پای نهادی تودررکابی سرخ

توآن ســــتاره نابی که گاه هجمــــه شب

گذشــتی از سـر دنیا چنان شهابی سرخ


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱٠/۱۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل ¡تگ های این مطلب:عاشورایی


میتوان ریــش داشت عاشق شد

نام درویــــش داشت عاشق شد

میتوان در میان کوچه شـــــوق

وعــده ازپیش داشت عاشق شد

مثل زنـــبور لای برگ گلـــــی

گاه هم نیـــش داشت عاشق شد

میتوان شــــاد بود سالها الکــی

یا که تشویش داشت عاشق شد

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٩/٢٢
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


ای نگاهت آسمــــــــانــی آب می خواهم

خویش راباجرعه ای سیراب می خواهم

گشته گلـــــــدان دل من سالهــــا خالـــی

بهــراین گلــــدان گلی شاداب می خواهم

سینه ام بی عشق تو گردیده چون مرداب

آی خورشیدیترین خشکیده این مرداب می خواهم

در شب بختــــم که باشدآسمــــــــان ابری

روی زیبای ترارسواگرمهتاب می خواهم


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٩/۱٩
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


وسهـم چشم قشنگت دلی که من دارم

دل ،این هـدیه ناقابلــــی که من دارم

تـمام وســعت این آبـــــی اهورایـــی

ازآن تست،بهیـن منزلی که من دارم

برای شمــع شدن در شبی قشنگ بیا

به عاشقانه ترین محفلی که من دارم

پراست حجم نگاهم ازالتماســی سبز

وحرفهای خوش بلبـــلی که من دارم

بسیط دشت دلم فرشی ازبنفشه ویاس

به یمن مقــــدم تو قاتلی که من دارم

بزن کناری موج موج گیســـوی ناز

بیا به خلــــوتی ساحلی که من دارم

بیا زکوچه دل بگذر ای همیشه بهار

فدای چشم قشنگت دلی که من دارم


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٩/۱۸
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


از نگاهت غـــــــزلی زیباتر

نیست ای چشم عسلی زیباتر

بجزازعکس که درآیینه است

تو،نداری بدلـــــی زیــــــباتر

ماه وخورشــــید کجا ورخ تو

زده ام من مثلـــی زیـــــــباتر

بودلیلی چوتو،مجنون چون من

قصــــه ما متلـــی زیــــــباتر

کی جز آغوش بهشتی تن تو

ســــهم دل شد محلی زیــباتر

پنجـــره ،بازی چشم تو ودل

دستــها در عملــی زیـــــباتر

بــــیژنم در ته چاهی دریاب

که نـــیابی تو یلـــی زیـــباتر

من ندیــــدم حتی باحافــــــظ

ازنگاهـــت غــــزلی زیبا تر!!

,


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٩/۱۳
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


وعاشقانه ترین شعرمن برای توبود

که چشمهام به هنگام دیدن تو سرود

همیشـه لحظه دیــــــدار اولم یادست

همان که لحظـــه وادادن دل من بود

دمی که چشم توازمن دلی که داشته ام

به یک کرشمه زیبای عاشقانه ربود

بهـــاربود‌وتوبودی چویک پرنده ناز

که  روی شاخه ســبزدلم صفا بنمود

توعاشقانه ترین شعرخویش را گفتی

دلم برای توهم شعری عاشقانه سرود

نبود جز نم شــبنم به روی گونه زرد

دمی که گفتیم ای خوب خوب من بدرود


 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٩/۱
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


خورشید من چقدر دل انگـــیزی

گیسو به دوش ناز چومی ریزی

آن بافـــه های زرد طلایــی را

دردامــــن قشنگ می آویـــــزی

من درکتاب پنجــره ای  خواندم

از عشق وشوروعاطفه لبریزی

تابــیده ای زمشــــــرق امیـــدم

کردی عطابه من ـتوـسحرخیزی

ای حامــــل بهـــــار نگاهی کن

من مانده ام واین دل پایـــــیزی

با دامنــــی زسیب بیا اینجـــــا

سهــــم دلم زعشق نما چیـــزی

 


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۸/۳٠
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل


کجایی ای همه زیبایی ،دلم هوای ترا کرده است

کجایی ای گل رؤیایی، دلم هوای تراکرده است

به نور چهره منور کن تمام عالم امکان را

تونور دیده بینایی ،دلم هوای ترا کرده است

تونیستی همه بیمارند ،به خواب گرچه که بیدارند!

بیاطبیب مسیحایی ،دلم هوای ترا کرده است

درآ زپرده جهان بنگر ،فساد عالمیان بنگر

ببین تو این همه رسوایی دلم هوای ترا کرده است

جهان به عدل تودارد چشم ،ولحظه لحظه شمارد چشم

که کی زپرده برون آیی ،دلم هوای ترا کرده است

درانتظار ظهورم -من -،توبا من ارچه که دورم من

زکوی همچو توپیدایی ،دلم هوای ترا کرده است

بیا قیامت قامت کن ،دراین جهان وقیامت کن!

به اذن حق که توانایی ،دلم هوای ترا کرده است

گل تو بوی خدا دارد ،بهار باتوصفا دارد

وباغ با تو تماشایی ،دلم هوای ترا کرده است


نویسنده : سیدعلمدارابوطالبی نژاد ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۸/٢٤
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:غزل