اززبان یگانه بانوی کربلا

من دیده ام آفتاب را برنیزه

سرمنشاء نورِناب را برنیزه

وقتی (انی رایت...)رامی گفتم

زیبایی بی حساب را برنیزه

***

تا ریش ِبه خون خضاب رابوسیدم

پیشانی ماهتاب رابوسیدم

آن ظهر،به جای مادرم زهرا،آه

من حنجر ِآفتاب را بوسیدم