شب قــدر وعلی با باری از عشق

روان درکوچه هاسالاری از عشق

تب تنــد تمنــــای وصــــال است

که می پیچدبه خود دلداری ازعشق

***

شب قـدروعلی تنها ومحراب

شکوه عشق بی همتاومحراب

نمی دانم چه میگوینــد باهــم

به چاه شب،سخن،مولاومحراب

***

شـب قـــدروعلــی اندیشه دارد

که غم درکنج قلبش ریشه دارد

زجورکوفیان است این که امشب

علی خون دل اندر شیشه دارد

***

شب قدرونماز آخرین است

ودررازو نیاز آخرین است

چه نجوا می کند با یارمولا

مگراین راز رازِآخرین است

***