می آیی از آن دورهـا می دانم این را

پرمی کنی ازعدل روی این زمین را

درانتـــظار گامهایت می کنم فــــرش

این دل دل شیدایی بی بغض وکین را

ســـر می نهم بر شانه هایت تا بیایی

تسکین دهی یک لحظه این جان حزین را

موعود من کی خواهی آمد؟می شمارم

تا آن زمان این لحظه های واپسین را

وقتی بیایی مهــربان ازشوق دیــدار

بر خاک درگاه تو می سایم جبین را

در ظهر یک آدینه می گویند ای خوب

می آیی و فریاد خواهی کرد دین را

می آیی وشمشیر سرخ عدل دردست

امضا کنی آن وعده های راستین را

ازریشه می گویندخواهی کند ای مرد

درلحظه موعــــود نســل ناکثین را

***

می آیی ازآن دورهامی دانم این را

........