بهـــار آمــده در باغ با پرستــوها

ودشت سبــزشده زیرپای آهـــوها

ببین چگونه درختـان باغ بسپارند

به دست باد سحرساحرانه گیسوها

به روزبوی گل یاس ونسترن پیچد

وشب به خلسه مان می برندشب بوها

زجانفشانی ابراست اینکه می بینی

پراز زلال حیات این پیـاله جــوها

به کوچه مژده بده تاکه صبح بردارند

برای خانه تکانی دوباره جـاروها

بهار آمده برخیز گاه عاشقی است

بیا ودرفکن ای گل گـره زابروها