می خواستم ترانه بگویم برای تو

یک شعرعاشقانه بگویم برای تو

ازبی وفا زمانه بگویم برای تو

ازعشق جاودانه بگویم برای تو

 

اما زبان الکن من وا نمی شود

این قطره هیچ معنی دریا نمی شود

 

دامان توبهشت برین است جان من

بامهرمادرانه عجین است جان من

یک باغ گل به روی زمین است جان من

عشق منی وقاعده این است جان من

 

عشق توباتمامی عالم برابراست

زیرابهشت زیرقدمهای مادراست

 

تنها فرشته ای که خدا درزمین گذاشت

آن مهربان- خدای جهان آفرین گذاشت

مهرتو،کنج قلب من ای نازنین  گذاشت

عشق ترابه سینه ی من اینچنین گذاشت

 

من عاشقم وعشق تودرسینه جاری است

تاهست باغ سینه ام ،باتو ،بهاری است

 

درجای جای خانه ی دل جای پای تست

فرش این دل شکسته ی عاشق برای تست

شوروصفای خانه ی ماازصفای تست

دارم ،هرآنچه ،خوب من ازاعتنای تست

 

پا بردلم گذار، دلم مهربان شود

باگامهات قطعه ای ازآسمان شود