سلامی کرد فروردین واسفند ازدری دیگر
برون شد تابرآیددربهاران دلبری دیگر
گل آمد سبزه آمدعشق درعالم نمایان شد
وایمان یافت دل بربعثت پیغمبری دیگر
به دشت عاشقی دربزم عشاق جهان، لاله
چوساقی گشت پرکردازشرابی ساغری دیگر
«یقین» روئید در«طور»دلم تاعشق پیداشد
خداگل کردکنج سینه ام باباوری دیگر
ندیدم هیچ جز اودرجهان تاچشم واکردم
همه «او»دیده ام درعاشقی ازمنظری دیگر
به صبح چشم واکردن به تسبیح خداوندی
ندیدم ذکرجزذکر«اله» از حنجری دیگر
توگویی بود غوغا درتمام عالم هستی
به یمن هرچه گل برپاشدآنجا محشری دیگر
مثال شبنمی ناچیز هنگام سحرخیزان
به اودل بستم،آن خورشیدرو،دراختری دیگر
 
***
نیم من لایق امافاش می گویم دراین عالم
ندارم دردلم جزعشق مهدی(عج) دلبری دیگر