یقینـُم حاصله که تِه می آیی

سحرگاهان یک روز خدایی

گل نرگس مو مشتاقـُم که اون روز

بیایی پای بر چشمُم بسایی

***

شبان جمعه در هول و ولایُم

 که تاصبح ظهورت مُونپایُم

ازاین ترسُم بیایی خواب باشم

ازاین ترسم بخونی بی وفایُم

***

شب جمعه شدومومست ودل مست

نمی دونم که دلبر درکجا هست

که ریزد جرعه ای درجام لبهام

کند لبهای خود را نیز پیوست