نـِیَم آنی که تو می خواسته ای

مهربانی که تو می خواسته ای

ابرنه ، آب نه ، بارانی نه

آسمانی که تو می خواسته ای

درسرم شوروشری نیست ویا

هیجانی که تو می خواسته ای

پیرم وعاشقی از من ناید

ازجوانی که تو می خواسته ای

ای زلیخا دست بردار نـِیَم

من همانی که تو می خواسته ای

نشناسند ترنجی ازدست

شاهدانی که تو می خواسته ای

این دلم کعبه ی آمالی نیست

وان مکانی که تو می خواسته ای

دل گدایی ست سرکوی تو ،نه

میهمانی که تو می خواسته ای

درس پس داده ام ای یار من و

امتحانی که تو می خواسته ای

 نیست درسفره ام امشب حتی

آب ونانی که تو می خواسته ای

این همه چون مگسانند نه آن

دوستانی که تو می خواسته ای