زمیـن لرزیدودل لرزید وتن هم

زمان لرزیدوجان لرزیدومن هم

همــه عالــم به آواری بدل شــد

زهـم پاشیــد جمــع انجمــن هم

×××

زمین لرزیدوناگاهان غمی سخت

وپُرشد سینـــه ام از ماتمی سخت

ســراپایم ز هم  بگسست آن دم

که دید آوار اینسان عالمی سخت

×××

زمین لرزیدواهل خانه ای مُرد

درخت ازداغ اهـل خانه پژمرد

تو گویی موسـم پاییـــز شد که

تمــام باغ از این ماتــم افسرد

×××

زمین لرزید و دل درزیر آوار

صدا می زد کجایی نازنین یار

بیاکه روزگار ِمُو سر اومد

ببا که قاب شد عکسُم به دیوار

***

زمین لرزیدوگلها زیر گِل شد

به زیر بارغم بشکسته دل شد

نمیدونـُم ز داغ این همـــه گل

زشرم این روزگار دون خجل شد؟