بپیچ  قلب مرا لای گیسهای خودت

که آفریده خدا این دل ازبرای خودت

دلم به چشم تو امید داشت میدانست

که کشف می کنی اورا درابتدای خودت

خود منی تو ومن هم توام چه میدانی

که عشق  گمشده ای بود درسرای خودت

دراین سراچه که سرگشتگیست کار جهان

شدی تو عاقبت ای خوب مبتلای  خودت

وطی نموده ای هفت شهرعشق را تادوست

رسیده ای به سرای سحر به پای خودت

چوگفت  معشوق ام -من- بهای عشق شما

شدی تو کشته و خود گشته خونبهای خودت

بگو نیاز ِکفن نیست این شهید ِمرا

بپیچ عاشق خود لای گیسهای خودت