شما که غریبه نیستید

او خود می داند

دروغ

یاراستِ

تمام  ِآنچه _ من _می گویم

وبرای همین است

که هنوز

چشم به راهم گذاشته است

درپشت ِپنجره  ِانتظار

...

من یک دروغگویم

وچشمهام

ودلم این را می گویند

که

اگر جزاین بود

نوازش ِدستان  ِنازنینش

پریشانی گیسوان ِمرا

شانه ای می شد

وسرو ِ قامت ِسبزش

سایه گستر ِایام پائیزیم