ومجنون شدم از جنون نگاهت
دلم برده باخود دوچشم سیاهت
زلیخای من یوسفم خوانده بودی
ازاین روفکندی مرا قعر ِچاهت
زتو ناززیباست ، من گفته باشم
که گلهــای باغند خیـل ِسپــاهت
شب ِزندگی را چراغی بیفروز
چراغی کجا بهترازروی ماهت
کجا می روی نازنینـم ؟ غمینم
خداباد واین عشق پشت وپناهت
به پشت ِسرت کاسه آب یعنی:که
مانده است چشمان ِمستم به راهت
ومن آمدم
عشق باریده بود
وپیشانیت
غرقِ ِشبنم
وچشمانِ ِتو
بود
سرشار از شوق
پُراز التماس ِ
«بیا دیر شد» بود
وحجم ِهوا
عطر ِزیبای عاشق شدن
راپراکنده می کرد
نسیمی خنک
گیسوان ترا
ناز میکرد
وانگار
با من
همه - یکصدا-
می سرودند:
عزیزم
« ترا دوست میدارم »
امروز
وهرروز
گیسوان تو
چتر آرامش منند
ودامنت
بهترین جا
برای نوازش
لبخندت
یکتا هدیه ایست
گاه خواهش
نامت
آنچنان زیباست
که پرندگان
به نجوا
درگوش هم
زمزمه می کنند
ومن همگام
با پرندگان
به تلاوت سرود عشق
لب باز می کنم
سحرگاه :
« آه
دوست دارمت
قشنگ
ماه»
شگفتا دریا
و
شگفتا تو
با آن نگاه دریاییت
و
اندامت
که ساحلیست
نه نه
بیکرانه
برای رسیدن
به آرامشی رویایی
جاودانه
آنکس که ترا داشته باشد
بی شک
به رود
به دریا
بل به اقیانوس ِبیکرا ن ِآبی آرام
رسیده است!
گنـاه ِبزرگیست عـاشق شدن
و در باغ دنیــا شقــایق شدن
برای رسیدن به ساحل، گهی
به سمت ِدل ِدوست قایق شدن
حقیقت،نگـاه ِقشنـگ ِشماست
و مسـت ِشـراب ِحقـایق شدن
در آغــوش ِباز ِیکی پنجــره
تو باشـی و محـو ِدقایق شدن
به دیوانگی میزنم خویش را
گنـاه بزرگیست عاشـق شدن


نظرات () لینک مطلب